مسجد!!
سلام جگر گوشه مامان چند شب پیش باهم رفتیم مسجد، چند تا از اسباب بازی هاتو با کمی چوب شور (که خیلی دوست داری) بردم تا سرت گرم بشه و اجازه بدی نماز بخونم با مامان احترام توی یکی از صف ها نشستیم که دیدم یه پسر بچه حدودا دو ساله نشسته جلومون بهت گفتم "برو با نینی بازی کن، بهش چوب شور بده"(در راستای تلاش من و بابایی برای اینکه دخملمون بخشنده باشه و به اصفهانیا نره!!)........ با خیال راحت نیت کردم و با نیم نگاهم مواظبت بودم نصف چوب شوراتو پسر کوچولو خورد و اسباب بازیهاتم برداشت تا بازی کنه شما هم با خودت گفتی(تو رو خدا حضور قلبو میبینید سر نماز فکرای دخملمم میخونم )....."آخه بخشنده بودنم حدی داره" به ژسر کوچو گفتی "نه... بده... نه" وجی...
نویسنده :
مامان فهیمه
1:13







